ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم...

1392/3/14 22:33
نویسنده : ندا
391 بازدید
اشتراک گذاری

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم به جای آنکه انگشت اشاره ام را به سمت او بگیرم در کنارش انگشتهایم را در رنگ فرو می بردم و نقاشی می کردم... اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم به جای غلط گیری به فکر ایجاد ارتباط بیشتری بودم بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم به او نگاه می کردم و سعی می کردم درباره اش کمتر بدانم اما بیشتر به او توجه کنم، به جای اصول راه رفتن اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می کردم، از جدی بازی کردن دست برمیداشتم و بازی را جدی می گرفتم، در مزارع بیشتری می دویدم و به ستارگان بیشتری خیره می شدم، بیشتر در آغوشش می گرفتم و کمتر او را به زور می کشیدم و بیشتر تاییدش می کردم، اول احترام به خود را در او می ساختم و بعد خانه و کاشانه اش را و بیشتر از آنکه عشق به قدرت را یادش بدهم قدرت عشق را یادش می دادم...

خدا رو شکر این متن و قبل از بزرگتر شدنت خوندم، شکرت...

1

27اردیبهشت،کردان...

1

2

3

4

5

14خرداد، پارک تاجیکستان روبروی شهرداری...

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

32

33

34

35

36

37

38

39

40

41

42

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

مامای پرنیا
15 خرداد 92 11:04
هزار ماشالله
هر روز داره بزرگتر وناز تر میشه
همیشه سالم باشه


قربونت برم گلم
نوشين مامان آريا
19 خرداد 92 9:53
خوش تيپ من عينكتم كه بالا سرت زدي عزيزم از حالا دل بري ميكني


آره بابا این چیزا هم ذاتیه خودش اینکارو کرد
مریم خاله رو بوس میکنه
30 خرداد 92 14:52
بوووووووووووووووووووووووووس


فدای خاله
خاله منای ناناز
7 تیر 92 12:17
عزیزم خاله جون خدا می دونه که چقدر از لحظه هایی که با هم میریم پارک و بازیت میدیم لذت می برم واقعا که خوش می گذره
خصوصا الان که بزرگ تر هم شدی و بدون ترس می تونی بری از پله ها نرده دار سرسره بالا و از سرسره ی بلند سر بخوری...
عاشق اون هیجاناتتم جیگرم


ابوالفضل هم خوشحاله از بودن با شما ها